نــــــــاز و نیستـــــــی
کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ،کار ما شاید این است که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم.
می گویند متولد 18
مرداد 1375 در تهران است. دانش آموز سال دوم
دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک.عاشق گل سرخ نامش فائزه است.مادری پدری فرزانه،جان فائزه است
و داود،شور او. در این حریم پاک پنج
نفره،فائزه آخرین است.آخرین فرزند،آخرین فائزه اولین و آخرین
دوست،رفیق،یاور و هر آنچه دل تنهایی تان می خواهد و... با این جمع به صحرا
شدیم،عشق باریده بود و زمین پر از شقایق و ما تا پای در گل شدیم. با این همه،سکوت و
خلوت این عاشق گل سرخ من درد تو را آسان از دست ندهم/دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم/که ین درد به صد هزار درمان ندهم . . . . . . باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم . . . از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران،بازیچه ی بازیگران . . . آنکه بدست آرم تو را،وانگه گرفتارت شوم . . . . . . شبی پرسیدمش با بی قراری . . . به غیر از من کسی را دوست داری؟ به چشمش اشک شد از شرم جاری . . . میان گریه هایش،گفت:آری . . . . . . مرا اینگونه باور کن: کمی خسته . . . کمی تنها . . . کمی از یاد رفته . . . کمی مغرور . . . کمی بی کس . . . کمی گستاخ . . . کمی سرخوش . . . کمی . . . . . . کمی باور کردنم سخته . . . . . . . . . گفتمش:دل می خری . . . ؟پرسید چند . . . ؟ گفتمش:دل مال توست تنها بخند . . . خنده کرد و دل ز دستانم ربود . . . تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روی خاک افتاده بود . . . بی وفا،جای پایش روی دل جا مانده بود . . . . . . لبخند بزرگترین اسلحه در جنگ زندگی است . . . امیدوارم همیشه مسلح باشی . . . . . . . . . تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه . . . ابر و باد و دریا گفتند حس عاشقی همینه . . . . . . . . . چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو مردن و به یاد تو مردن و به پای تو ساختن . . . . . . . . . یه سنگ فرش مرمر رو نقشه های کاشی همینو فقط نوشتم،می میرم اگر نباشی . . . . . . تو را دوست می دارم . . . نمی دانم چرا . . . ؟ شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من،حد و مرزی را برای دوست داشتن نمی شناسد . . . ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام . . . چه کسی مرا دوست می دارد . . . . . . . . . بهار آمد با خرمنی پر از گل . . . از او پرسیدم،گل من در میان گل هایت نیست . . . او را چه کردی . . . ؟ گفت:او را به بوستان زیباتری به دست باغبانش سپردم . . . گفتم:پس من چه کنم . . . ؟ گفت:صبر . . . . . . . . . آسمان هر کس به اندازه ی معرفت اوست،بی شک آسمان تو بی انتهاست . . . . . . . . . چه تلخ است و چه غم انگیز،دور از تو بودن و بی تو به خوشبختی رسیدن . . . برای تو گریستن و به عشق دنیا بی تو رسیدن . . . چقدرسخت است تو چشم های کسی که همه عشقت رو از تو دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو به تو هدیه داده نگاه کنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی،حس کنی هنوز دوستش داری . . . . چه سخته دلت بخواد به دیواری تکیه کنی که یه بار زیر آوارش همه ی وجودت له شده . . . . چقدر سخته ساعت ها تو خیالت باهاش حرف بزنی و وقتی دیدیش فقط بتونی بگی سلام . . . . چقدر سخته که گلت رو توی باغچه ی دیگه ای ببینی . . . اون وقت هزار بار تو خودت بشکنی و زیر لب بهش بگی . . . بگی عزیزم باغچه ی نو مبارک . . . . . . . . . هر گاه شادم یاد تو غمگینم می کند . . . هر گاه غمگینم یاد تو شادم می کند . . . پس هر دو را دوست دارم . . . چون حکایت از تو می کند . . . . . . . . . تو با خود چه کردی.. میخواهمت چنان که شب خسته خواب را اگه از دست همه خسته شدم، به تو که بدجوری وابسته شدم به تو که نمی تونم راست نگم،به چشات هر چی دلم خواست نگم توی دست تو اسیری خوبه جونمو ازم بگیری خوبه با این که کوه دردم، با این که غم زیاده همین که با تو باشم از سرمم زیاده وقتی لبات بخندن،چشات که شاد باشن انگاری که توی دنیا نقل و نبات می پاشن به دلم میگم که مغرور نشه با تو باشه از دلت دور نشه نون مجنونو که آجر کردن من که دنیا رو ازت پر کردم کم نکن سایَتو از روی سرم با تو که باشم از عالم به درم با توهمیشه خوبم،یه روز بی غروبم با این که دردمندم دلم میخواد بخندم يه تکيه گاهي واسه اين دل من
/يه وقت نري جدا نشي تو از من رفيق نيمه راه دل نباشي/ چه سوتو کوره اگه تو نباشي تمام لحظه های نبودنت را میشمارم نمیدانم چرا این دل لعنتی به هر بهانه ای به سمت تو میرود تویی که آنرا به نابودی کشاندی ایکاش برای بودن کمی صبر میکردی عجولانه آمدی و بی صبرانه رفتی سالهاست برایت مینویسم تویی که دیگر نیستی گفته بودی غمهایم را خریداری من غمهایم را گران کردم تا هرگز خریدار نباشی اما غمهای تو را با هر قیمتی خریدار شدم خداوندا اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت. خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. دلتنگ كه شدي ، پيش من بيا كمي غصه هست ، باهم مي خوريم. گفتند عینک سیاهت را بردار نه تلخم . نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی می دهم این روزها ، جنس حالم زیاد مرغوب نیست ! برای تو.. برای چشمهایت ! برای من .. برای دردهایم ! برای ما.. برای این همه تنهایی... ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ...!! به سلامتی همه اوونایی که هـمـیشه با کسی"درد دل"کنید در روزگاري كه خنـــده مردم از زمين خـــوردن توست.... در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه تک درختي تنها توي يک جنگل تاريک و سياه از غم و درد به خود ميپيچيد. قبله من تلویزیون را روشن می کنم . غذای را روی اجاق گاز می پزم از توی یخچال بطری آب سرد را برمی دارم . اتاقها را مرتب کردم لباسها را در کمد چیدم . قهوه دم می کنم تلخ تلخ میخورم با لیوانی آب سرد مثل همه افراد قبیله .ته فنجان را هم نگاه نمی کنم . چند تکه نان بربری برمی دارم .دلم نان داغ می خواهد.چند تکه کالباس با خیارشور می خورم صبحانه نخوردم .امروز صبح زود زیر باران قدم زدم تابلو نقاشی را روی دیوار نصب کردم کتاب شعری هدیه گرفتم دیگر کتاب فلسفه نمی خوانم . گاهی استخوان دست و پایم می شکندگاهی هم دلم . دل م! موهایم را در سکوت شانه می زنم و زیبا ترین لباسم را می پوشم وبه فرزندانم فکر می کنم. رژیم سخت غذایی را دور می ریزم .عکس قدیمی مادر را روی میز مرتب و گردگیری می کنم. تمام قاب عکس های کوچک و بزرگ روی میز را گردگیری می کنم.زیر کتری را روشن می کنم.تسبیح عقیق م را برمی دارم و ذکر می گویم .شمع های کوچک و بزرگ روی میز را مرتب می کنم . از فردا دوباره زرده تخم مرغی را با شکر و شکلات برای کودکانم می زنم . زنی با لبخند زیبا و چشم های مرموز می شوم . موهایم را با مداد سیاه بالای سرم جمع نمی کنم.با نرگس خانم امامزاده صالح میروم او برای من دعا کند و من برای او نذر ! به معجزه فکر می کنم . روی دیوارهای شهر می نویسم : ما را از عشق فراغتی نیست که نیست . به نرگس خانوم خواهم گفت : بهشت و جهنم میل ندارم. برگرفته از وبلاگ اثیره یکی از مواردی که به شدت بین مردم مرسوم شده است عمل زشت غیبت می باشد. که جدیدا اسم غیبت رو میذارن نقل قول و به غیبت ادامه میدن ، این روزها زمانی که افراد همدیگر را ملاقات می کنند و یا در میهمانی ها حاضر میشوند عملاً حرفی جز غیبت کردن در مورد دیگران ندارند و با هیجان کامل به این کار مبادرت می کنند. برخی هم به خود اجازه میدهند در حریم خصوصی ترین مسائل دیگران وارد شوند و به امر و نهی و دخالتهای بی مورد بپردازند. حتی بعضی ها پا را فراتر گذاشته و بدون هیچ خجالتی داخل وسائل شخصی جستجو میکنند، نمونه دیگر و بسیار مرسوم بین ما ، جستجو در گوشی موبایل دوستان و یا آشنایان است ، گالری ، دفترچه تلفن و قسمت پیامک های موبایل . ۲-عدم رعایت حق عابرین پیاده در اکثر نقاط دنیا دیدن یک عابر پیاده در خیابان به معنای فرمان ایست و احتیاط برای راننده مقابل است در صورتیکه در ایران برخی رانندگان به محض دیدن عابر پیاده سرعت خود را بیشتر نموده و بدون لحاظ کردن مسائل ایمنی و حق تقدم با بی رحمی تمام و با ایجاد رعب و وحشت برای عابرین پیاده به مسیر خود ادامه میدهند. خصوصا در پیاده رو ها که انگار حق تقدم با موتور سواران است ! ، عابرین پیاده در پیاده رو ها باید مواظب باشند که موتور با آنها برخورد نکند ! ۳-حفظ علائم نو بودن کالا : همسایه تان اتومبیلی نو خریداری کرده اما بعد از سپری شدن یک هفته یا ۲-۳ ماه هنوز برچسب شماره اولیه که بصورت تکه کاغذی روی شیشه جلو چسبیده است را جدا نکرده و حتی فومهایی که بصورت ضربه گیر در اطراف دربهای ماشین نصب شده است کماکان وجود دارند. ویا حتی پلاستیک نایلونی روی صندلیها ، که واقعا در تابستان عذاب آور است ! دوستتان نیز بعد از گذشت یک هفته هنوز برچسب روی نمایشگر گوشی موبایل جدیدش را جدا نکرده ! یکی از آشنایان تلوزیون ال سی دی خریداری کرده ، اما با گذشت ۶ ماه ، هنوز ۲-۳ تا برچسب مشخصات گوشه های تلوزیون رو جدا نکرده ! (همین الان که این مطلب رو ادیت میکنم یکی از برچسب های ال سی دی خودم رو که روی مانیتورم هست رو جدا میکنم!! ) ۴- تنبلی و از زیر کار در رفتن و عدم مسئولیت پذیری : متوسط ساعت مفید کار در ایران کمتر از یک ساعت و سی دقیقه میباشد که دلیل آن نبودن فرهنگ کار، فقدان انگیزه، تنبلی و بی مسئولیتی افراد است. این امر باعث نارضایتی ارباب رجوع، پایین آمدن کارایی و بهره وری و در کل کاهش پیشرفت ملی خواهد شد. در اغلب شرکتها، ادارات و سازمانها اینگونه باب شده که کسی زرنگ و باذکاوت است که تا حد امکان از انجام مسئولیتهایش شانه خالی کند و کم کاری را استراتژی اصلیش بداند و در عین حال حقوق و مزایایش را بصورت تمام و کمال دریافت نماید. کارمندان هیچ تلاشی در راستای بالابردن کیفیت و راندمان شرکت انجام نداده و در عین حال انتظار بالا رفتن درآمد خود را دارند. به ارباب رجوع کمتر احترام گذارده میشود و طلبکارانه با وی برخورد میشود. ۵-تجمل گرایی و مصرفی شدن : امروزه شاهد آن هستیم که جامعه با سرعتی باور نکردنی به سوی مصرفی شدن در حال حرکت است. افراد بجای سرمایه گذاری پول خود در مکان مناسب و برای تولید بیشتر و اشتغال زایی ملی، ترجیح میدهند با خرید اتومبیلهای گران و کالاهای لوکس مصرفی ظاهری معقول کسب نموده و اعتبار خود را در بین اطرافیانشان بالا ببرند. چشم و هم چشمی های فراوان، گرفتار وامها و قرضهای سنگین شدن و (راد اس ام اس) استرس از جمله پیامدهای این مسئله است. اکثر مردم خوشبختی را در تجملات و برتری مالی می دانند و بین نیازها و خواسته هایشان تمایزی قائل نمی شوند. مسابقات و رالی خرید امری ناپسند ولی متداول در جامعه ایرانی است. ۶-فقدان فرهنگ تشکر و احترام : از کوچه و خیابان گرفته تا دانشگاه و محل کار و اماکن عمومی، کمتر شاهد شنیده شدن جملاتی مانند “از لطف شما ممنونم”، “خواهش میکنم”، “اختیار دارید”، “تمنا می کنم”، “بفرمایید”، “بزرگوارید”، … هستیم. بجای آن فضای زیرآب زنی، استفاده از الفاظ ناشایست، بی حرمتی به افراد مسن، به سخره گرفتن افراد، بالا بردن تن صدا،… امری متداول شده است. مردم باید بیاموزند احترام به دیگران، احترام به هویت ملی یک کشور محسوب میشود. اگر افراد یک مملکت به یکدیگر احترام نگذارند چگونه میتوانند انتظار کسب احترام از ملتهای دیگر را داشته باشند؟! ۷- عدم رعایت نظافت شخصی و شهری : احتیاج به توضیح ندارد که متاسفانه نظافت شخصی و اجتماعی از طرف برخی افراد جامعه رعایت نمیگردد. از طرز لباس پوشیدن تا بوی بدن و دهان و آرایش موها گرفته تا ریختن زباله در محیطهای شهری و تفریحی اهم موارد عدم رعایت نظافت است. حتی به عینه خودم دیدم که با وجود سطل های زباله بزرگی که در هر کوچه ای دیده میشه ، انواع و اقسام زباله ها رو در کنار آنها میریزند ! ۸-درگیری در صف و نوبت : صف ها هرکجا و به هر علتی که تشکیل شوند معمولاً تبدیل به جولانگاه بی نظمی، درگیری، فحاشی و هتاکی عده ای از افراد به اصطلاح “زرنگ” خواهند شد. حفظ نظم و ترتیب در صف نشان دهنده بالا بودن رتبه اجتماعی و فرهنگ کسانی است که در صف حضور دارند.(راد اس ام اس) متاسفانه شاهد آن هستیم که در برخی امور مذهبی و خیریه مانند سرو غذای نذری نیز چنین بی نظمی ها و زد و خوردهایی بوجود می آیند. احتمالاً باید برخورد کرده باشید در مجالس عروسی گاهی زمان سرو شام جمعیت با چه سرعتی به سمت میز سلف سرویس هجوم می آورند! بیشتر این موارد متاسفانه در صف نانوایی ها اتفاق میافته مخصوصا در ماه مبارک رمضان . ۹- پرورش اندام برای رعب و ترس : شاید دیده باشید پسرانی که با اندامهای پرورش یافته و عضلانی درحالی که بازو و اندام خود را در معرض نمایش گذاشته اند با چهره ای مهاجم و آماده درگیری در همه جا پرسه می زنند! آنها با نگاه خود اطرافیانشان را به مبارزه می طلبند! چه نکوهیده است زمانی که برخی افراد انگیزه های اصلی ورزش و تناسب را فراموش کرده و صرفاً برای عرض اندام، قلدری و جلب توجه در سطح جامعه اقدام به حجیم کردن عضلات خود می کنند . ۱۰- اسراف، اسراف، اسراف! : اسراف یعنی زیاده روی در مصرف، بیهوده مصرف کردن، بیش از نیاز مصرف کردن، مصرف کنترل نشده، دور ریختن چیزی که میتوان از آن استفاده کرد. کافیست با محاسباتی ابتدایی متوجه شوید که میزان اسرافی که در کشور به عناوین مختلف همه روز در حال انجام است اگر جلوگیری می شد، چه میزان در صرفه جویی خانوادگی و ملی اثر می گذاشت و مشکلات چه تعداد از مردم حل می شد. . قشنگترین عکسها توی تاریکترین جاها ظاهر میشن پس هر وقت احساس کردی زندگیت تاریک شده بدون قشنگترین عکس زندگیت در حال ظاهر شدنه
،رنگ سرخ و هر چیز سرخ.
دارد نزدیک تر از همه به خدا.و مثل او پاک،مهربان،بخشنده و خدا می داند چقدر
مادر.اندازه یک آسمان و یک ماه!اندازه دل دریایی «تمامی مادرها»؛مادر است.
دارد نادر و
نایاب و برادر.برادر دو خواهر و برادرفائزه:فرزانه و داود.عاشق،آخرین آخرین.
مرهم!
مثل سکوت گل سرخ
است که در تنهایی خود عطر می پراکند،عطر
واژه ها در کلام شعر و... .
نمی دانم با این کار..
خودت را اسطوره کردی یا فاحشه..
...
تو پیام اعتراض و آزادی را به من رساندی..
اما هستند در مملکت من کسانی..
که با چشمان شهوت بار عکس های تو را نگاه می کنند..
بی آنکه لحظه ای بیندیشند..
که چرا گلشیفته دست به چنین کاری زد..
گلشیفته جان..
آبرویت نزد من محفوظ است..
این ما هستیم که در برابر تو برهنه ایم..
اما ای کاش...
این کار را نمی کردی..
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
![]()
دنیا پر از زیباییست!!!
عینک را برداشتم..
وحشت کردم از هیاهوی رنگها
عینکم را بدهید
میخواهم به دنیای یکرنگم پناه برم
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطره غروب پاییزه
که دو چـــــــــیـــز داشته باشـد
یـــکی "درد" دومــــی "دل"
برخيـــــــــز تا بگريند..
آنان كه مي خنــــد نــد
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجااي خداي مهربان !راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد∙
از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم؟! که چرا هيچ دلي با من نيست؟ که چرا نيست دلي نگران من و تنهايي من؟ چه شود گر که دگر قد نکشم؟ چه شود اگر که من توي جنگل نباشم؟آنقدر گفت و گريست که شکست و آرام روي يک نهر روان ساخت پلي...
چقدر زيبا بود !چقدر مستحکم....
و درخت تنها عشق را پيدا کرد.
عشق را در بهار بايد جست. در گردش پروانه به دور يک گل، در ذوب شدن يخ با دست نوازشگر نور و خورشيد ، درميان سفر چلچله ها، درميان قطرات باران، در ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان
عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل
... و درخت تنها عشق را پيدا کرد
عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبود
عشق يعني درختي بيجان روي يک نهر روان
عشق يعني يک بغل دلواپسي گم شدن در انتهاي بي کسي
چه قدر ساده و آرام،
چه قدر صبور و صميمي،
تو در من آميختي.
باور کن تو را در اولين نماز نخوانده جستجو کردم
که هنوز به قنوت گريه نرسيده سلامم دادي.
بعد...
من ماندم و دستان پر دعايي
که به آسمان پر استجابت چشمانت آويخته شد.
اصلا بيا و تو بگو...
تو بگو کدامين سو قبله ي من است!؟
اگه گاهی یادم بیاد به گذشته ی نحسی که با تو داشتم از ته دلم خدا رو شکر میکنم که رفتی
اما جز ترک دلم، نا امیدی، بی هدفی چیزایی بود که از تو برام مونده .. صب تا شب جون میکنم اما نمیدونم هدفم چیه و دارم واسه کی و چی زحمت میکشم
هر وقت میخورم به خنسی یاد تو می افتم و همه رو از چشم تو می بینم
خدا لعنتت کنه
بـــــاد آورده را ... ، بـــاد مـــی بـــرد
امــــا ...
تـــو کـــه ...
بـــا پــای خـــودت آمــده بــودی !
.
این روزها ، هیچ كس
از هیچ راهی ... مرا نمی فهمد ...
چه قرارها داشتیم!
با رفتن تو بود
که
... بیقرار شدیم ...!یبا شده ام
زیباتر از همیشه،اما
تو که نگاهم نمی کنی دیگر چه حاجت
به حضور این همه آینه آخه...!!!
| www . night Skin . ir |



